خرید بک لینک
کاش یاد بگیریم که آدما رو با همه ی خوبی و ها و بدیهاشون ببینیم. این که تمام اتفاقات خوب کائنات را به کسی نسبت دهیم و از آن سو تمام فجایع تاریخ را از بدو میلاد ادم تا همین واپسین روز ، از چشم کسی دیدن طریقه ی انسان در اسلام نیست.این که حتی گل دادن گلدان های خانه هایمان را هم از برکت حضور کسی بدانیم

برچسب: ماست,ماست, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

میدانستـَـــــــــم رویـا بود ...

مــَــن و تـــــُــــو !؟

بَعـــــــــید بـود آن هَمه خـوشبختی !!

حَتـــی در تَـــــــصـور ِخُـدا هـم نبود !

حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !

دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند

برچسب: پیرهنش,نفرستاد, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

نذر کردم گره پنجره فولاد شوم... کوچیک تر که بودم فکر میکردم مشهد دوتا ایستگاه راه آهن داره ایستگاهی که مسافرا برای ورودشون به اونجا میان و ایستگاه دومی که برای خروج ساخته شده...تا این که یک بار که راهی بودیم تصمیم گرفتم جز به جز ایستگاه ورودی را به خاطر بسپارم و کلی نشانه برای خودم ردیف کردم ای

برچسب: کردم,پنجره,فولاد, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

دوستانی بهتر از آب روان دوستی تو هر رده ی سنی معنی خاص خودشو داره یه جورایی انگار روند رو به پختگی و رشد طی میکنه تا برسه به رفاقتاول دبستان اونی که زنگ تفریح لقمشو نصف میکرد باهات دوستت بود. چهارم دبستان همین که وقتی میفهمید کتاب ریاضیتو نیوردی به جای دست بلند کردن و بلند بلند گفتنش به معلم

برچسب: دوستانی,بهتر,روان, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

شرف المکان بالمکین به مناسبت هفته ی عفاف و حجاب...به عنوان کسی که از وقتی خودم را شناخته ام با 4.5متر قواره ی پارچه ی مشکی سرو کار داشتم این که میگم قواره ی پارچه مشکی برای توهین نیست چرا که اعتقاد شخصی ام آن است که این پارچه ی مشکی نه مقدس است و نه قداست میآورد نه دیوار آهنین برای امنیت و نه

برچسب: المکان,بالمکین, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

تو تمام چهار سال رشته ی تخصصی دانشگاه گوشه ی ذهنم یه پوشه بود ترسناک و مبهم و بازهر بار که ذهنم سمتش کشیده میشد ترس بود و ترس بود و ترس...و هیچ وقت نتونستم از منظر روان شناسی برای این پدیده حتی جوابی پیدا کنم...برای فرآیند های مغزی و جسمی یک (حیوان) ؟!نمیدانم چه اسمی شایسته است... چه اتفاقی می افتد

برچسب: اعدام, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

مغزم داره میترکه از فکر اینقدر تو خودم و با خودم حرف زدم که خسته ام...آینده شبیه به جنازه ی کودکی چند ماهه روی دستام مونده که نه میتونم خاکش کنم نه میتونم زنده اش کنم... گذشته ام که چیزی نیست جز مرداب و تالاب های لجن گرفته که هر چی بیشتر دست و پا میزنی که رها شی بیشتر فرو میری... این عذابی که وعده

برچسب: پارو,هارا,بینی, نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:35

صفحه بندی